قیام زنان

(۱)

راستش قایم مقام نبودم درجهان

زن بودنم مایه ی عیش بود، جسم و جان

صیاد بهر من چیها کرد در زمان

هیچگاه به نفع من نکردصید بی گمان

هرگز به نفع من نکرد صید بی امان

(۲)

یعنی ندانم هیچ ، کجا بود جای من ؟

رانده ی جامعه ، کیها هم رای من؟

مهمان یک دو روزنه ناموس رای من

طالب نه طالبان ، بودند کد خدای من

چون توپ فوتبال لگد زد جسم و جان

(۳)

آتش گرفته ام ، زمین جا نمی دهد

دوزخ جا نداشت مرا راه نمی دهد

ویرانیم وغمین کسی جا نمی دهد

آن مرد قهرمان به من در نمی دهد

حاکم سرنوشت زنان است مردان

(۴)

حیرانم واسیر کجا جا کنم خودم

تا گر قوام خوب بگیرم بجا خودم

آنکس دگر نبود مرا راند از خودم

بابا ام بگفت:« تومال دیگر» نه خودم

تومال شوهری، نه آن دختر خودم

تو یار و دلبری به دیگر همدلان

(۵)

آگاه باش خط نکشی دایره به دین

در کشمش زمین ، همه کردند همین

کی زور داشت وظلم نکرد؟ این جفا ببین

کی پول را ندید ونخورد سود اینچنین

بودند هرکدام به صیدم در کمین

(۶)

دایما به ماستم بکرد، مرد مرز وبوم

با مشت و با لگد فشردم همچو موم

راه چاره ی دگر بسنجم یا چو بوم

حاشا که من هنوز نداشتم نام و نوم

اختیار خود نداشته ام من همچنان

(۷)

ای زن به پا خیز وبکن کار انسان

اندیشه ات فزون ،کلیداست دست تان

ثابت بکن خود و بگیر پا در زمان

سازنده خود تو، بکش تیر از کمان

اختیار زندگیت به شمشیر بی سنان

ای وای که اختیار نداشتم من ازآن

جمیله سادات هاشمی